تماس با ما

آدرس الکترونیکی alipoor694@yahoo.com

شماره تماس    ۰۹۱۷۷۴۱۶۶۵۹

نوشته شده توسط صادق علی پور در سه شنبه, ۱۹ مهر ۱۳۹۰ ساعت ۱:۵۹ ب.ظ

۱۵ نظر

نظر -49 - 0 از 15اولین« قبل بعد  » آخرین 
  1. 0

    برخی لغات لری
    علیرغم اینکه براثررشدارتباطات ملی –سراسری نکات مشترک فرهنگی –زبانی گسترش می یابد اما حفظ وارتقائ ویژگیهای قومی- محلی هیچگونه تناقض ومباینتی با نواندیشی وهماهنگی و اتحاد ملی ندارد بلکه تنوع فرهنگی – زبانی واعتلای آن خود نعمت ودستاورد مهمی است که باید به آن ارج نهاد .
    در حد توان تلاش نموده ایم که واژه ها واصطلاحات لری را جمع آوری نمائیم .
    ناگفته نماند که خود استان کهگیلویه وبویراحمد دارای لهجه هاو واژه های نسبتا متفاوتیست . انچه که ماگرد آوردهایم بیشتر دربخش مرکزی کهگیلویه تا بویراحمد رایج است.وامکان گرداوری بقیه نقاط میسر نبود.
    برخی لغات لری را بترتیب نسبی الفبا خدمت تان ارائه میدهیم ،بامید کمک همگی در تکمیل آنها وپیشنهادهای شما .. اقدامیست ناچیز ومقدماتی که نبود آوا نویسی مناسب هم یکی از نوافص آن است.
    گوشه ای از فرهنگ لغات لری از حرف الف تا م .
    —————————-

    الف
    ———
    اوسَه: در فارسی هسک گویند، وسیله باد دادن خرمن برای جدا کردن گندم از کاه
    اَختَه: خایه کشیده، بی خایه، خواجه، حیوان نر مانند اسب یا گوسفند که خایه اش را کشیده باشند که فضولی نکند و چاق و قوی شود.
    اَنگِشت: زغال سوخته
    آخون کردن: خرمن کوبی
    آربیز: الک، در واقع آرد بیز است
    اَرِن: جای نمک خورن حیوانات (روی سنگها)
    اوچو (اورُ): آنجا
    ایچو (ایر): اینجا
    آصَندیق: سنگدان
    اوسَن: حیوان باردار، آبستن
    اَنگلَه: چهارگوشه مشک
    اوسار: افسار
    اریب: کج
    شل اندر شوروا: شلوغی، هیاهو، درهم برهم
    اووَکی: نگهداری گوسفند بدون صاحب وتملک آن
    اوشا (هوشا) : حصار اطراف گله (شاید از کلمه افشار ترک ها گرفته شده باشد)
    عِرِسی -اِرِسی (دیس): نوعی کفش لاستیکی
    ارزِن: درختی که شیره یا صمغش زهی (زدو)نام دارد
    بِهل: بگذار، فرصت بده (فرهنگ عمید)
    بد رگ: بد اصل
    بَک: هم به فارسی و هم به گفته شمالی ها قورباغه، مثال داروک : قورباغه درختی
    اوریشم: ابریشم
    آوار: بندی که از پارچه می بافند و جهت بستن بار بر روی حیوانات به کار می رود . وریس، گاچین، رشمه نوعی دیگر است
    اِشکَفت : غار، پناهگاه
    اَندکی : والا، وگرنه
    ایراکو(ایساکو ، ایچو): اینجا، به گویش بعضی از مناطق
    اوراکو(اوساکو، اوچو): آنجا، به گویش بعضی از مناطق
    آورَه: وسیله ، ابزار
    آلات: پارچه
    اَنجَه انجَه: تکه تکه کردن، در فارسی انجیدن به معنای پاره پاره و خرد کردن است
    اِنس وجنس: کنایه از همه چیز و همه کس
    اُمبلا: دوباره
    اور: ابر
    اَخ تُف: خلط گلو انداختن
    ایتَری: می توانی، در گویش لری در افعال به جای “می” از “ای” استفاده می شود
    ایخی: می خوای، به جای “می” از “ای” استفاده شده است

    ب
    بَرد: سنگ
    بَر دلی دون: جایی سنگ زیاد باشد
    بیورَه: نداشتن سلیقه و نظم، بدون ظرافت
    بَری: بَر یعنی صحراو بیابان(فرهنگ عمید)، الاغ یا اسب بری یعنی الاغ یا اسبی که بیشتر در بیابان و صحرا بوده و قادر به زندگی در کوهستان ها نیست
    بایُم: بادام
    بَنیو: درختی خوشبو و سرمست کننده
    باشلُق برونی: مراسم تعیین مال و اموالی که باید به خانواده عروس بدهند، باشلق کلمه ای ترکی است . خیلی از کلمات از قشقایی ها ی همسایه هم گرفته شده اند
    برِنجاس: بومادران (فارسی)
    بَویگ: عروس(فرهنگ عمید)
    بُل: برش
    بی جِغ جِغ: بدون سر و صدا و شلوغی
    بِرازَه: زبانه آتش
    برون: بران، حرکت بده
    بُت: گلو
    بَختَه: الاغ نری که تخمش را کشیده اند،اخته شده
    بَهرَه: کف گیر
    باشُه: شاهین .الو
    باریک: ( با ر مشدد)مرغی که برای اولین بار تخم می گذارد
    باهِنده: پرنده
    بهون: چادر سیاه
    بریزَه: آدامس
    بسی کردن: فرستادن
    برَندیل: گوسفند ماده بین یک تا دو سال
    بُهرسن: افتادن از خستگی از نا افتادن–بریدن
    بِنگِشت: گنجشک
    برقی: اسلحه سوزنی، فوری، سریع
    بو: بابا
    بَوا: بابابزرگ
    بیلَه: گروه، جمع
    بُمکو(بنکو) : گروه، دسته
    باوینه: بابونه

    بَرد: سنگ
    بَلی ، بلیط: بله، همچنین به معنی درخت بلوط
    بَنگرو: نوعی درختچه گرمسیری
    پ
    ———
    پهنا: سربالایی، سینه کش کوه یا کمریاتپه
    پشِنگه: قطرات ریز آب ،پشنگ میتواند معادل فارسی آن باشد
    پِشک: قرعه انداختن، قرعه کشی
    پرندوش: پریشب
    پِشکِل: فضله گوسفند و بز و …
    پیشتو: پشتو، تپانچه
    پسین: عصر، در همه اعلامیه های زرتشتی به جای عصر می نویسند پسین
    پِند: مقعد
    پتی: خالی
    پاپلو: خرابکاری ،الکی پا را این ور و ان ور کردن

    پلو: گاو نر
    پل : گاو نر بزرگ
    پِت پَرو: بخیه، وصله پینه
    پِترو: خوب شدن شکستگی
    پَریکَه: برگ خشک درخت که روی زمین افتاده باشد
    پَل: گیسوی بافته شده زن
    پِلا پِلا کردن :در خواب حرف زدن وهذیان گفتن
    پهناتری: سراشیبی
    پرَه: وسیله ای چهار پره مانندی (دوک )دستی جهت نخ یسی موی بز و گوسفند .
    پوق: مغرور ، از خود راضی
    پَرپَروشک: پروانه
    پیین: پونه
    پَرسُم: آردی که به خمیر هنگام پخت نان می پاشند، نان پرسوم گندم و پرسوم جو
    پیر آلاتی : درخت –امامزاده ای بود که کهنه وآلات به آن اویز میکردند گاهی موقع کوچ اگ آلات گیر نمی آمد رفیه هم مورد قبول بود
    پِهرِس : پرید
    پیوار : نوعی علف خشک
    پخو: فارسی بخو
    پیا : آقا ،مرد
    پَندوم : ورم کردند
    پَشا : جهیزه . مثال منیژه ، پشا ش و بار جیجه
    پس آرا : عاقبت ،این کلمه مناسب تر از عاقبت عربی است
    پس اَندری: از پشت سر

    ت
    ———————————
    تاسِسَن : از نفس افتادن بر اثر گریه
    تاتَه : عمو
    تال : موی تقریبا جو گندمی ( پیر سر تال ) کردها هم این اصطلاح را دارند .
    تَپو : پرنده ای شبیه کُل کُلاتین اما بدون کاکل . چون پنهان می شود و به یکباره می پرد ، به این نام مشهور شده است . به کا بوس هنگام خواب هم گویند
    تَپهسَن : پنهان شدن
    تُپ : قطره
    تُپ او : محلی که آب از سقف آن قطره قطره چکه می کند .
    تپرَه: پوشش سقف کومه
    تَجیک : نورست ، تازه –تج
    تَجه بَلیط : درخت بلوط کوچک ، نهال بلوط
    تِراج : دُراج
    تُربَه : توبره
    تُرب گاه : علفی بهاری با مزه ای تند و ترب مانند
    تِرز : بوی سوختگی مانند بوی سوختگی مو و پشم
    تِسول : پرنده ای سیاه و کوچک
    تَش برق : رعد و برق ، تندر
    تَش تاوَه : وسیله پختن نان سنتی ، نان تیری
    ترِشوک: علف کوهی وترشمزه
    تَرکَه : شاخه نازک و قابل انعطاف درخت
    تَرکَه بازی : چوب بازی
    تِرکَه : راسو
    ترُو :ترسو ،زهلَه ترو
    تِری : طنابی بافته شده از پشم یا مو که سر یا پای حیوان را با آن می بندند .
    تُک : قطره مایعات–چکه
    تُگ : درختی سردسیری با دانه های زرد یا قرمز شبیه آلبالو
    تُل : تَپه
    تُنگِ لوک : ریشه خشک درختچه یا درخت
    تلَنگوشَک : بیماری اوریون
    تَلواره : تخت مانندیست که با پایه های چوبی است که بر روی آن کشک یا اشیای دیگر پهن می کنند . گَه هم می گویند .
    تَلواسَه : اظطراب ، دلواپسی
    تِلی شَه : تکه پارچه نوار مانند
    تِلی کِمی :کاری که حاصلش بخور ونمیر باشد
    تِلین : شکم گنده
    تو : اتاق
    تَو : تب
    تَو گپی :شاید معادل فارسی بیماریحصبه باشد
    تورَه : شغال ، سگ گرگ هم می گویند .
    تومون : پیجامه ، زیر شلواری
    تَنگ : دره ای بین دو کوه
    تِنگ : سِفت ، محکم
    تُنگ : ریشه خشک درختان بزرگ
    تُنگُر:قطعه سنگ کوچک
    تِنگِلَه : جست و خیز کردن
    تِنگِله تِنگو : جست و خیز کردن از باب شادی و سرمستی ، به تازگی بعضی ها شَقَلَک هم می گویند مثلا می گویند شَقَلک نکن خدا ای کُشِت .
    تَوَکَه : تَب برفکی حیوانات
    تَوَک : وسیله ای چوبین که چونه نان را روی آن پهن می کنند . خُمچَک هم می گویند .
    توک : سر شیر
    تولَه : پنیرک
    تَویزَه : طَبق جای نان
    تَی : نزد ، پیش
    تیر : میله ای چوبین مخصوص پهن کردن خمیر نان ، وردنه
    تیت : توت
    تِی تَکُم : نوعی سوسمار که روی سنگ ها می گردد و سرش را تکان می دهد . می گویند بچه ها باید دهانشان را ببندند اگر تی تکم دندانشان را بشمارد دندان ها می ریزند . گرگراشک هم می گویند .
    تیت رَه : درختی خادار ، نوعی توت
    تینی : دکمه یا چِفت
    تیوَری : دست بافتی است که نمک را درآن ذخیره میکنند
    تیَه : چشم ، تی یَه کال یعنی سیاه چشم
    تیَه گُلویی : چشم گربه ای
    تیشتَر : بز ماده بین دو تا سه سال
    تیل بِگِری : انتخاب ، برگزیدن ازمیان تعدادی
    تیلَب : یک مشت گندم و امثال آن
    تی تی قَلَندَر : پرنده ایست به اندازه کبوتر ولی با پاهای بلند تر و به رنگ خاکستری

    ج
    …………………….
    جاهل : جوان ، چرا جوان را جاهل می نامند خودشان می دانند و خدا .علتی هم داردبلاخره .
    جغلَه : جوان
    جُل : پوشاک خر در فارسی هم جل گویند
    جِمِلو : دو قلو، یزدی ها هم شبیه این اصطلاح را دارند .
    جو : جوی آب
    جو گردون : محل پیچش تپه که جوی آب را هنگام پیچیدن به بالاتر هدایت میکند
    جولَه : جوجه تیغی ، در فارسی هم جولَهه می گویند .
    جومه : پیراهن ، جامه
    جیناق :چینه دان

    چ
    ………….
    چال : لانه ، آشیانه
    چارقد : پارچه ای که روی روسری می بندند ،
    چاپچاپی : کسی که خیلی نقش بازی کند ، احتمالا منظورشان چارلی چاپلین بوده است .
    چَپُش : بز نر
    چَپِر : گوسفند یا بزشیرده که نوزاد نداشته باشد . بعلتی نوزادش را از دست داده ،اما تا مدتی شیر میدهد
    چِپُون گول زن : پرنده ای کوچک که برای شکارش چوپان را فریب می دهد و از دو کلمه چوپان و گول زدن ترکیب شده است .
    چُخ : راندن سگ با صدا ، چِخ هم می گویند .
    چُرتِسَن : سهوا و بدون اراده کاری را انجام دادن ،پاش چرتس یعنی لیز خورد یاسُر خورد
    چِرِنگ : جرقه آتش که به اطراف پاشیده شود .
    چَغین : پرنده ای به اندازه گنجشک به رنگ مشکی با زیر شکم سفید
    چُل : سنگ های زیر مشک یا اسباب منزل،محل پراز تخته سنگ را هم میگویند
    چلیک : انگشت
    چَم : زمین صاف و هموار کنار رودخانه
    چَمَتِر : مشک مخصوص دوغ زنی
    چُو : چوب
    چَو : شایعه
    چهره : قیچی مخصوص پشم چینی گوسفند
    چُول : ویران ، خراب
    چَوَل : فلج
    ح
    ………..
    حالو : دایی ، خالو
    حَقَه : یقه
    حلی زدن : قرعه انداختن
    حلوق : استفراغ ، باید نسبتی با حلق داشته باشد .
    حور : حور یا خور، دست باف بزرگ و دولنگه مخصوص آرد و گندم و جو

    خ
    ……….
    خاک : تخمِ مرغ و سایر پرندگان
    خاگینه : نوعی نیمرو در فارسی قدیم هم مصطلح بوده
    خایه : تخم ، بیضه
    خُرزو : خاله زاده
    خَرزا : خواهر زاده
    خُرناسَه : خُرپُف
    خِرَه تاس : خفه شدن
    خُردلو : کوچولو
    خُرُنگ : زغال سوخته و قرمز شده
    خسیل : علف نرم وسبز
    خِشک : نوعی درخنچه که دارای دانه های زرد و قرمز که مورد علاقه کبک است .
    خَصی : در فارسی قدیم خصور گویند . پدر زن و مادر زن،خروس اخته راهم خصی گویند
    خَک : خاک
    خَکَبا : گرد و خاک
    خَل : کج ، اریب . خَل پلیت یعنی کج و کوله
    خُل : خاک
    خَلَگَهی : جای امن ، کنج ، بریدگی ،واچِقی هم گویند .
    خُلَ وَرُف : خاکروبه
    خیار گُرگو : ابو حَنظل ، شبیه هندوانه ای کوچک و تلخ و سمی است ؛ گویا مصرف دارویی دارد .
    خیگ : پوست مخصوص نگه داری روغن
    خیگول : خیگ کوچک
    حرف د

    دابُر : جدا کردن بره یا بزغاله از مادر
    دار : درخت
    داسون : سخن چینی کردن
    داسونی :سخن چین
    دال : لاشخور به پرندگان بزرگ شکاری هم دال می گویند .
    دالو : پیرزن
    دَبان : چاقالو، نتراشیده
    دودنِدِری : ضعیف ، لاغر
    دِرا: زنگوله ( فرهنگ عمید
    دِهرِ س:پاره شد
    دِ هرِسَن :پاره شدن
    دِرو : دروغ
    دَرَمه : نوعی علف کوهی
    دِروش : آلت کفش دوزی ، درفش
    درِ ودُنگ: هله هوله
    دَسپِلو : دستمالی کردن ، با دست در تاریکی برای یافتن شی ای اشیا را لمس کردن است .
    دَسَو : دستشویی رفتن ، دست بآب رفتن ،
    دَسُو : رام ، اهلی ، دست آموز
    دِش : خیره شدن
    دِشکِه : نخ
    دُک زدن : ایستادن لحظه ای ، درنگ کردن
    دَکِسَن : لرزیدن
    دَلیشَه یا دلیشه کلو : دیوانه ، در فارسی دلریشه به معنی پریشان آمده است .
    دِلَو : چوب دو شاخه مخصوص خار بری
    دِلو:دو لا کردن پارچه و…
    دَلیلی : سوزن دلیلی، سوزن بزرگ جوال دوز
    دَلَه : قوطی
    دَ مَری : وارونه ، معادل د مر در فارسی
    دِندِر : دنده
    دِنگ : برجسته ، چاق ، محکم و هم چنین به معنای چاشنی فشنگ
    دُمبه : دنبه ، عضوی از بدن گوسفند که در انتهای او آویخته و بجای دم اوست و تمام آن چربی است و روغن آن بیشتر و بهتر از پیه و چربی بدن گوسفند است ( فرهنگ عمید )
    دُو : خطاب یا صدا کردن زن ها ،
    دِوبُووَکی : دوعدد میوه به هم چسبیده مانند۲ کیوی ، ۲سیب زمینی بهم چسبیده
    دُون کردن : رها کردن بره و بزغاله جهت خوردن شیر مادر در طول روز
    دُوَر : دختر
    دُوَردَلَه : دختر بزرگی که وقت ازدواجش گذشته است ، دُولگ هم می گویند .
    وَدَسی : عمدا ، عملی از روی قصد و نیت قبل
    دُول : دلو ، سطل آب
    دَوَنگ : گیج شدن ، در فارسی دَبنگ گویند .
    دُوا : آش ماست ، در فارسی دوغبا یا دوغوا آمده است .
    دُهتَن : دوشیدن ، دوختن
    دی : مادر
    دیندا : عقب ، دنبال ،پشت سر
    دیگ : دیروز
    دَیَه : خواهر– ددَه
    دِیَه گوری : ادبار ، پست ، مایه مذمت

    حرف ر
    رَش : گاو رَش . به زبان یزدی ها رُش می گویند با همان مفهوم گاو رَش
    رَشمَه : بندی سیاه و سفید جهت بستن به سر اسب و بار
    رُفتن : جارو کردن –رفت وروب
    رُک : چوب دو شاخه برای سر پا نگه داشتن کَپَر یا ساختمان – معادل تیر وتیرک
    رِلَه : صدای گوسفند ، بوره هم صدای گاو است. در لری برای صدای حیوانات مختلف اصطلاحات مخصوص شان را دارند. شهنه برای اسب ،هاره برای صدای خر ،بوره برای گاو ،رله برای گوسفند و…
    رمیز : موریانه ، در فارسی رشمیز می گویند ( فرهنگ عمید )
    رُنجُک : وسیله کوچک و تیز مخصوص برش در قالیبافی و پاک کردن پوست بلوط
    رُو : رخ ، لبه
    رَوَل : مکان نگه داری وپنهان کردن دام توسط دزد
    رُو کردن : حرکت کردن
    روی : فرزندعزیز،صدا کردن فرزند توسط مادر وپدر ، در کردی رودَکَم یا رودم می گویند .
    رِی : رو ، صورت
    ریت : جای صاف ، بدون علف(فرهنگ عمید ) مثال گوی ریت یعنی صحرای صاف یا بی علف
    ری وَری : روبروی هم

    حرف ز
    زر :زیر
    زونی : زانو
    زشته خوار : آدم زشت
    زَمَند : خسته
    زَنگُول : زنگوله ( فرهنگ عمید )
    زَهلَه : زَهره ، جرات ( فرهنگ عمید )
    زَهلَه تَرَک : زَهره ترک ، کسی را که شدید بترسد ، می گویند زهره تَرَک شد .
    زَهله ترو : ترسو ، بزدل

    حرف س
    ساوا : کوچک ،مثل بچه ساوا یا بره ساوا
    ساویلَه : ساده لوح. مثلا میگویند بچه نُ هری ساویله است یعنی فرزند اول خانواده ساده لوح است .همان تلفظ ساده لوح است
    سَبِرَه : اضافی آردبعد از پخت نان جهت خوراک سگ
    سِتین : پایه چوبی قطور که بصورت عمودی وسط چادر سیاه قرار می دهند ، ستون
    سَراکو : سرزنش ، نکوهش ، سرکوفت
    سَرپِریک : سر و صورت
    سَرسا : سر گیجه ، همان سرسام فارسی است
    سَرسُم : سکندری رفتن
    سر رشته : سلیقه
    سِرکُو : هاون
    سرِلی : لخت
    سِرُو : شاخ
    سگ لاس : سگ ماده ( فرهنگ عمید )
    سَلَه : ظرفی که از شاخه های نازک وتر درخت ببافند (فرهنگ عمید) . از آن برای نگهداری تخم مرغ و وسایل دیگر استفاده می کنند . برای این کار شاخه های نازک بید مناسب ترند
    سَلمَه تور : احتمالا سلم و تور پسران فریدون شاه هستند که بر علیه برادران ایرانی شان وارد جنگ شدند . تورانیان از نام تور برگرفته شده است که پهلوان قوی هم بوده است . مثال ،از بس محکمه سلم تور هم نمی توانند کاریش کنند.
    سمَه : سوراخ
    سمَه پلیتَه : سوراخ سوراخ
    سوتَه : سوخته
    سُول نداشتن : بی خبر ، اطلاع نداشتن
    سِه : سیاه . مثال آخ وبخت سه مون
    سِه تُشک : پرنده ای است به اندازه و همانند سار وبیشتر بر درخت ها می نشیند .
    سُهر : سرخ(فرهنگ عمید
    سهراب : مرد سرخ رو ( فارسی – فرهنگ عمید)
    سُهرو : سرخک
    سِهون : سوهان. دُو برهم گویند
    سیاه بلَه : سار
    سیسَه : زالزالک کوهی
    سیل : سنگ صاف ، تله سنگی برای به دام انداختن پرنده
    سیلُم : زگیل

    حرف ش
    شَتوتَه : ،شلوغکاری همراه با بلوف
    شَربَه : نوعی مرثیه سرایی در مراسم عزاداری توسط زنان ( فارسی شروه )
    شرَه : تکه پارچه فرسوده
    شرَه درَه : انسان فقیر با لباس های کهنه
    شِرشیت : لاف زدن ، خود نمایی
    شَرطو : هوای صاف و آفتابی پس از بارش باران،غیر ابری
    شِش : شپش
    شَل : زخم ،لنگیدن
    شُل : گِل
    شِل پِکَه : گل و لای
    شِلَخته : نامنظم ، نامرتب
    شُل شِلی : نوعی نان کلفت
    شَلَنگی : وسیله ای بافته شده از موی بز که معمولا خیک روغن و…در آن حمل می گردد .
    شِلَه : آش ( شُله ) شوربا ، سوپ
    شَلَه : وسیله ای جهت آبکشی یا امورات دیگر با کمک چهار پایان
    شِلَه شیری : شیربرنج
    شلیف : نوعی گونی بزرگ
    شِهن : درختی است کوهستانی با پوسته نرم که براحتی کنده می شود .
    شَنگُل : گاو ماده جوان ، در شمال کشورهم مصطلح است .
    شو : شب
    شوخین زدن : صبح زود بلند شدن و حمله کردن (شبیخون )
    شوِر : دراز
    شوِر دراز کردن : طولانی کردن ، به تاخیر انداختن
    شورَوا : آش ، شوربا
    شوک : جغد
    شِوِل : کسی که از ادب و شخصیت مناسبی برخوردار نیست . لوس ، ننر
    شوار : آبریز کوچک بین دو تپه
    شَهاذ : جلودار گله .معمولا چَپش است
    شِهنه : صدای اسب و مادیان معادل شیهه در فارسی
    شیر بهره : رسمی که شیر را نکار می زنند و به همسایه می دهند و بعد با همان نکار پس می گیرند .نِکار در واقع قطعه چوبی است عمق ظرف معینی را با آن می سنجند
    شیر شیروشک : بوته ای که صمغ آن شیرین است . در عطاری به صمغ آن شکر تغار می گویند .وبرای رفع سرفه مفید است
    شی کردن : شوهردار شدن
    شیره کش : آبکش

    ط
    تِراق یا طِراق : بلوف زدن ، خودنمایی. طراق ای بنده یعنی چاقان میکند
    طُل فی یتین : همان طرفه العین است
    طلوع کردن : اشاره به جریان انگلیسی طلوعی در بختیاری و کهگیلویه، قاطی پاتی کردن. گیجال ( گیج حال) شدن
    طوف : آبشار
    طیفون : طوفان

    ص
    صبا : فردا
    صبر : عطسه ، درنگ ، تحمل ، بردباری
    صَقو : بیماری مخصوص اسب و خر بود که غده چرکین و بزرگی زیرشکم شان درمی آمد . بنظر میرسد نوعی عفونت بود

    ع
    الَق تُل یا علَق تُل : بازی که یک پای خود را می گیرند و یک پایی به هم تنه می زنند .

    غ
    غُت : شجاع ، قوی ، فعال
    غَچه : حلقه چوبی متصل به طناب جهت بستن باربرپشت حیوانات و بند چادر ( بیشتر بند چادر ). شکل انها متفاوت است
    غِدِلو : توله سگ کوچک
    غَر : گرد و خاک -غبار
    غُرتن : آدم بی ادب
    غُردل : جسور ( قلدر )
    غِرغیف : بلوف زدن،
    غِرُمطراق : ، رعد و برق
    غرُنگ : صدای نامفهوم
    غِرنو ( گِر نو ) : گرداب
    غروس : خروس
    غور : عمیق
    غَرَه : لجن زار
    غِریغا : گردباد .وقتی گردباد می آمد که ممکن بود سیاهچادرها را خراب کند ،میگفتند “غریغا نه ما ل ای مانه”
    غِشِن : دسته ، گروه ، جمعیت ( قشون )
    غِفت : نوعی گره که راحت باز شود -خِفت
    غِفت زدن : گره زدن ، می تواند مترادف خِفت کردن هم باشد .
    غِلط : خلط ، تفاله
    غُلغُله : داد و فریاد ، هیاهو و صداهای درهم ،شلوغی- انبوه
    غُنج : مغرور : ازخود راضی -غُد
    غوت : قورت دادن – غورت دادن
    غورَه : بی پدر، یتیم
    غوری : قوری

    ف
    فِرز : چابک : تند و تیز ، باهوش
    فِرقه : فتنه
    فُگر : نحس ، شوم
    فِن فِندوق : پرنده بسیار کوچک با دمی دراز
    فیر : دماغ ، بینی
    فیرال : شخصی که دارای بینی بزرگ می باشد .
    فیرکاوری : کسی که وسط دماغش گود باشد ( غِدَیر )
    فیس کردن : به خود بالیدن ، خود نمایی، افاده

    ق
    قاش : فضای باز محل استراحت گله عشایری در شب ، معمولا بدون حفاظ یا اوشا می باشد .
    قاش قاش : ته تکه،قاچ قاچ
    قَسِر : گوسفند چاقی که بچه نمی زاید .
    قصیون : استفراق ، بالا آوردن ، شاید همان غصیان باشد .
    قلب : خطرناک، تند مزاج ،سخت مثل سگ قلب یا کمر قلب یعنی کوه صعب العبور
    قلُنگ : لک لک و همچنین روی دو کتف یا کول سوار شدن ، قُلهنگ ، لک لک و حواصیل ( فرهنگ عمید )
    قله تو :بازی بچگانه با سنگ ، خانه سازی با سنگ توسط بچه ها
    قَم : قیف
    قِن حوری : پت و پهن با پایین تنه بزرگ به اندازه خوریا حور
    قبورمَه : غذایی مخصوص که با گوشت قرمز درست می کنند .

    ک
    گابوکَله : در بهار وتابستان نوعی مگس یا کنه بر بدن گاوها می نشیند ونیش میزند چون قادر به دفع انها نیستند دیوانه وار جست وخیز میکنند که به گا بوکله مشهور است.
    کاردَه : آش تندی که از گیاه کوهی به همین نام پخته می شود ( هَرَه هم می گویند )
    کاسه پَشت : لاک پشت
    کاکُل : دندان به لهجه بهمئی و طیبی ها
    کالمُ و کوزُم : خورد و برد
    کالوس : نوعی علف سمی برای گوسفندان
    کَپ : دهان
    کَتروم : افسرده به گویش بعضی ها
    کِتو : سنگ کوچک ، کتلو هم میگویند
    کُچ : پیمانه قدیمی کوچکیست به شکل پیمانه تعویض روغنی ها ،برای دارو دادن به بچه وبیمار
    کُر : پسر. در کردی هم همچو واژه ایست به همین معنی
    کِر : سوراخ
    کِراخه: ظرف بزرگی برای نگه داری غلات که با ترکه چوب می بافنتد
    کَراکِری : قره قروت = کشک سیاه
    کُر زَنگلو :جانوری وحشی ،کوچکتر از گربه
    کُرُک : کرُچ فارسی، مرغ روی تخم خوابیده برای جوجه کردن تخمها
    کرُکِری : وسیله ای بافته شده از چوب تر و نازک برای حمل مرغ و خروس
    کرَکیت : وسیله قالیبافی و لَتَف بافی با دسته چوبی وشانه های فلزی که با آن به رج های بافته شده قالی ضربه می زنند که محکم شود
    کَرَنا : شیپور بزرگ ( فرهنگ عمید ).
    کِرِنجال : خرچنگ ، در فارسی کلینجار گویند . ( فرهنگ عمید )
    کِرنَه : کنه
    کِرو : پاگَرُف = خاک کش –گل کش
    کَرَه : دیوار سنگی
    کَرَه : جمع کردن و چیدن سنگ ها به شکل تپه
    کُرَه بجی : بچه شتر ، بجی : شتر و کره هم معنی بچه اش است
    کِریز : تجمع چند گوسفند در فصل گرما بخاطر این که از تابش افتاب درامان باشند سرشان را زیر شکم همدیگر میکنند.
    کَفتَه : بی دندان
    کُفَه: سرفه
    کُفَه شوککی : بیماری با سرفه زیاد ، سیاه سرفه

    کَلاپیسَه : سیاه وسفید ،تغییر حالت چشم ( فرهنگ عمید )
    کَلاریگ : تخمه های کنگر
    کِل دار کَن ( پوست دار کن ) : دارکوب

    کَلالو : شلوغ کردن ، یک کلاغ چهل کلاغ کردن
    کَلالو کردن : شلوغی کردن ، سر و صدای زیاد به راه انداختن
    کَله پَره : همان کلپَترَه فارسی است: سخن بی معنی ، یاوه ، بیهوده ( فرهنگ عمید )
    کَلَتَه : قراضه ،پیر و فرتوت و از کار افتاده ( فرهنگ عمید )
    کَلَخونک : نوعی درخت شبیه بن با دانه های خوراکی
    کَلگَه : محل و ساختمان ویرانه و متروکه
    کلَند : کلنگ
    کلوت : نوک کوه ، می توان آن را معادل کلات فارسی خواند .
    کِلور : کلاش ( فارسی ) ، ساقه خشک گندم و جو
    کَلو:دیوانه
    کَلو هِرین : دیوانه – بی عقل
    کِلی : نوعی بازی :که با چوب بزرگ چوب کوچکی را همچون توپ می زنند .
    کلَه کو : لبالب پر کردن
    کومه : نوعی منزل زمستانه عشایری، در فارسی هم کومه می گویند . خانه کوچک که فالیزبانان یا شکارچیان با شاخ و برگ درخت در بیابان برای خود درست کنند . ( فرهنگ عمید )

    کَو : اسب یا گوسفند ، تقریبا سورمه ای کم رنگ
    کوس : نوعی بازی شبیه تخته نرد
    کِوِ رَک : ادا و مسخره بازی .شاید بتوان آن را معادل هزل نامید کُوک : کنایه زدن ،شاید بتوان انرامعادل طنز نامید
    کوک بُهسَن : تیکه انداختن ، کنایه و طعنه زدن
    کَولُغ : وسیله پارچه ای و مخملی کوچکی بود برای وسایل ریز و گاهی نگهداری و حمل قرآن برای قسم دادن دزدان . البته خیلی وقت ها پنهانی کتاب های دبستانی ما را بجای قرآن در آن می گذاشتند و می گفتند به این قرآن قسم بخور !
    کولَه : فرزند نا مشروع ، حرامزاده
    کَهَر : اسبی به رنگ قهوه ای مایل به سیاهی ، اسب قهوه ای رنگ
    کَهرَه : بزغاله شیر خوار ، بزغاله شیر مست ( فرهنگ عمید )
    کُهلَه : گودال بزرگ
    کِهلَه : نوعی سنگر و مخفیگاه و کمینگاه
    کَندال : گودال ، چاله

    ک… برون : ختنه کردن پسران
    ک… دم حور : مرد به درد نخور
    کیز : پیمانه ، در فارسی کویز ، قفیر گویند( فرهنگ عمید )
    کیل :پیمانه ( فرهنگ عمید )

    گ
    گابَری (گاو بَری : موقع جفتگیری گاوها که همدیگر را دسته جمعی دنبال میکنند گابری گویند . بَر : به جفتگیری حیوانات حلال گوشت مثل بز ومیش وگاو میگویند.به موقع جفت گیری خر ومادیان میگویند فَهل ودر مورد سگ میگویند لوم . برای جفتگیری هر رده خاص حیوانات اصطلاح مخصوص دارند که این خود نشان گستره کامل زبان لری وقاعده مندی آن است.
    گا بوکَلَه:در فصل بهار وتابستان مگس خیلی گزنده ای بر بدن گاوها می نشیند چون نمی توانند آنرا از خود دور کنند ،گاوها به جست وخیز وحشیانه میپردازند
    گاچین : طناب بافته شده با پشم ومو برای بستن بار برچارپایان
    گُهرَه گُهرَه : نوبت به نوبت، نوبتی
    گاهرَه یا گُهرَه : نوبت
    گاری : فرغون
    گاگوش ( گاوگوش): نوعی درختچه گرمسیری با برگهای پهن شبیه گوش گاو

    گامَری : دسته جمعی در کاشت وبرداشت غلات کمک کردن
    گایک ( گاهک ) : نوعی کبوتر،کبوتر چاهی
    گپو : بزرگ
    گپی گپو: پرنده ای که درفصل بهار در کوههاآواز سرمیدهد و آوازش هم شبیه همین دوکلمه یعنی گپی -گپو است در واقع نامش را از نحوه صدایش انتخاب کرده اند.
    گُر : نوک ، بالا
    گُرب : شوم ، بدیمن
    گِردَه : هرنوع نان کلفت
    گُردَه : کلیه ، پهلو.در زبان فارسی همین معنی را میدهد
    گِردِل : گرد ، دایره مانند.مثلا گردله مِرد یعنی مردکوتاه قد وفرز
    گُردَه زمین : نوعی قارچ کوهی قهوه ای رنگ ، گران قیمت وصادراتی
    گَرگَراشک : ، نوعی سوسمار با پوستی زبر وپینه بسته مانند وخاکستری رنگ .تی تَکُم نوع کوچکتر ان را میگویند
    گُرگاس : شخص شوم ، بدیمن ، بدهیبت
    گُرمُز : حیله گر ، معادل همان مرموز فارسی
    گریوَه : ناله همراه با درد ، شیون، گریه
    گِلارِشت : آروغ
    گَلال : مسیر سیلاب ها و کناره رودخانه با قلوه سنگ های فراوان ، گَلال گَلال او برد: نوعی مراسم برای طلب باران که درخشکسالی توسط بچه ها انجام میگیرد
    گِلُپ : به معنی قُلپ می باشد.مثال یه گلپ او (یک قلپ آب)
    گِلُپ: لُپ
    .
    گِلَما : پرده شکم
    گِلِند : غلطاندن ،غلطیدن
    گِلَه : گلوله
    گَلَه: گله ،رمه
    گُنج : زنبور
    گُند : بیضه
    گنُدُر : عنکبوت
    گُنداله : آدم پت و پهن و نتراشیده
    گَندو : به درد نخور ، ادبار ( گند ) با واو مصغررایج در بین ما
    گِنِس خِنِس : خسیس
    گِه تُرن : معادل بوغلتون . از دو کلمه گُه و ترن = غلت دادن ، شکل دادن
    گَور : پیر
    گوش وال : کسی که گوش هایش یزرگ و پهن باشد .
    گوک : استخوان پهلوی کپل ،لگن . مثال گوکم درد ای کنه
    گُوهَ: غضروف توپ مانندی است که محل اتصال پا ولگن است ونقش لولا رادارد وباعث تحرک وچرخش پا بر روی لگن است .درزبان فارسی هم همین کلمه غیر رایج وجود دارد
    گَوی (با فتح گ) : میدان و محل صاف مثل گوی لَرد یعنی زمین صاف
    کهره و بره دِر دونگی :کهره و بره ای که به چرا نمی رود و در خانه ها نان و دوغ و خشت و پشت می خورد .
    گلو: گربه
    گَهکون : صبح زود صبح گاه
    گی بارون ششتَه : واژه ای غیر مودبانه که به شخص رنگ باخته ، زردَنبو میگویند
    گِیار: گدار
    گیجال : گیج،گیج حال
    گینت بام : قربانت شوم البته به زبان بهمئی ها
    گینه : بوته
    گیلاک : عصا_گلاک
    برخی لغات لری
    حرف ل
    لاز: خال حیوان، قسمتی از موی حیوان که معمولابارنگ روشن است وبا بقیه موهای بدن فرق دارد.
    لاس:ماده
    لالَه: فانوس
    لِپاغَن: حیوانی که غذا یاعلف در گوشه لپش جمع شود .در واقع نوعی عارضه یا از بین رفتن دندانهای آسیای حیوانات است که نمی توانند علف را بجوند
    لَت : سمت ،سو. وی لُت یا ای لَت یعنی این سمت . او لَت یا وُ لَت یعنی آن سمت
    لَتَف:بال های چادر سیاه، قسمت کناری چادر سیاه

    لَتَه: باغ صیفی جات

    لَچَر: آدم فرومایه، پست، خسیس، ناخن خشک لَچَک: نوعی کلاه زنانه، روسری
    لَچَه: کفش کهنه و فرسوده

    لِخ: سست
    لَر : لاغر
    لَرد: میدان، صحرا (فرهنگ عمید)
    لُرکَه-لُرکَه وگالَه: در آوردن نوعی صدای ترسناک و روحیه بخش باکمک لب ودست در هنگام جنگ وجدل در واقع نقش خبر رسانی شیپور جنگ رادارد.

    لُرَکَی: سرمازدگی، شمالی ها هم همین اصطلاح را دارند اما با کسر لام(لِرکَی)
    لَره: صدای میش، ضمنا بوره صدای گاو است

    لِپین : کسی که لپهایش بزرگ وچاق باشد

    لَش: بدن

    لَغُوم: لگام
    لَغَه: شاخه نازک درخت. تالَه شاخه یا ساقه های بزرگتر را میگویند
    لَق: شُل ، بدون چفت و بند
    لَلَه پتو: دست و پاچلفتی

    لنُج: لب
    لُنجین: کسی که لبش کلفت یا آویز باشد
    لو: لب
    لُوم: سگ ماده ای که زمان جفت گیری ان فرا رسیده باشد
    لیوی: آغوز: شیر اوایل دام بعد از زایمان
    لیوَه: احمق، کودن (فرهنگ عمید). (کالیوه).مثلا میگویند بچه نُهری لیوه است یعنی فرزند اول خانواده ساده لوح است .نُهری فرزند اولی خانواده را میگویند.

    لیت: آلت تناسلی حیوان نر

    لیم: ، تودار،مرموز،بدون های وهوی
    لیر: استخوان مچ دست و ساق پا
    لوس: پلک چشم
    لَوَت: سست، تنبل
    لَیلَق: لک لک .به آدم بلند لاغر، کسی که مثل لک لک دراز باشد هم میگویند
    لَیوون: جفت حیوانات که بعد از زایمان جدا میشود
    لیش: ضعیف، لاغر، حرف زشت
    لیکَه- لاک و لیک: نوعی شیون و زاری توسط زنان
    لیکو: پرنده ای بزرگتر از گنجشگ
    حرف م
    مَلار: وسیله ای سنتی مخصوص دوغ زدن که دارای سه پایه ی چوبی است، معادل منار فارسی
    مُل ملی-مُل مُلوکی: بدن دارای موی زیاد
    مُل: گردن ،کول
    مَفتیل: اهرم، معادل مفتول
    مِقَس: خسیس
    مالَه: مایه(شیر را مایه زدن)
    مَخِرا: نترس، بی باک
    ماسینه: دوغ پخته شده و آب چکیده که به آن گیاهان معطر اضافه می کنند تا خوش رنگ و معطر شود
    ماهور: سرزمینی با تله و تپه فراوان(در فارسی همین معنی را می دهد)
    مَنَه: مگه نه
    مِرزِنگ: مژه
    مُفتَی: مجانی،رایگان، مفت
    مِندَکی: بین، وسط
    مُهرَه: مهره
    مال: خانه های عشایری، آبادی
    ماپیل:چوب نوک تیز برای در آوردن کنگر و … از زمین
    مِرِنگ: بیماری، مریضی بخصوص برای مرغها
    مَتیل: قصه،متل
    مِنگَ مِنگ: غر غر کردن، وتو دماغی صحبت کردن
    مَسپیک: لاغر شدن حیوان .شاید مغز پیک باشد یعنی دارای استخوانهای پوک یا پوکی استخوان
    مُس: مشت نوعی واحد اندازه گیری با دست ، یک مشت
    مَشکول: مشک خیلی کوچک آب
    موشک: موش
    مِن دست و پا: مزاحم
    میرَه: شوهر
    مِلَه: گردنه، کرمانی ها هم این کلمه را به کار می برند با افزودن “و” به آن مثل شیرازی ها . نظیر محل ومعدن چادر مَلو گویا گردنه ای بوده که چادری در آن برپا بوده که به همین نام مشهور گردیده.
    مریچه: جمع و جور کردن بدن ، مچاله شدن
    ملیزم: جلبک، خزه
    میسَه- مَسه: ادرار
    مَرَقه: ترشحات غلیظ دور چشم که نشان از آلوده بودن چشم دارد و در قدیم چشم ها را شب به هم می چسباند و با زحمت بسیار صبح با شستشوی آب یاچای آنرا برطرف می کردند
    مِلوچ: چسبناک، سمج .مثلا گل ملوچ یعنی گل چسبناک
    مَیلِیس: مجلس
    میلسی :مجلسی
    مَچَر: نامجاب، قانع نشدن
    مَهلی: خیلی، زیاد
    مِنِ ری: روبرو
    مِهلو: نوعی درخت با چوب مرغوب
    مُوز: جمع و جور شدن برای خیز و حمله مثل موز شدن سگ یا گربه برای حمله ناگهانی به چیزی
    مَندال: دسته ای از بزغاله ها و بره های تازه متولد شده ی کمتر از یک سال
    مازَه: پشت،محل بالای تپه را هم گویند
    مَلوَند: چوب صاف بلند
    مجمع: سینی بزرگ، در فارسی هم همین معنی را دارد
    مِرِک: برآمدگی جوانه مانند روی چوب
    مُوتو: دربدر، ولگرد، ولو
    مَلاکَه: ملائکه
    مِرِزِنگ: مژه
    ملَهون: شناگر- ملَه : شنا
    می- مل: مو
    مُل: ، پشت گردن
    مِلیزُم: جلبک
    مارمَلِشک: مارمولک
    مَلَهونی: گردنه کوتاه
    مِن: داخل
    مَور: چمن طبیعی
    مَه: مگر
    مَلازی: ملاج
    آب مَلیل: آب ولرم

    فرامرز وجهانگیر ایزدپناه

  2. 0

    طنز
    طلب عمر نوح ، انتظار شکوفائی
    چهار سال ریاست جمهوری دولت تدبیر وامید ، اعتدال وکلید رو به پایان است واز نظر اقتصادی تغیییری حاصل نشده .درتوجیه آن میفرمایند که ما موانع را برطرف ، وزمینه شکوفائی عظیم اقتصادی وبهبود رفاه مردم همیشه درصحنه را آماده کرده ایم(لابد برای سال ۹۶ به بعد ).
    مرحوم عبید زاکانی (جاش خالی اگرحالا زنده بود میتوانست کلی مطلب بنویسد) در حکایتی چنین آورده اندکه :
    “شخصی درخانه ای مهمان بود خواست نماز گذارد. پرسید که قبله چون است ؟ صاحب خانه گفت من هنوز دوسال استکه در این خانه ام ، کجا دانم که قبله کدام سواست.”
    انشاا…هم آن صاحب خانه قبله را پیدا کرده وهم شکوفائی اقتصادی و رفاه حاصل گردد.
    خدایا عمر نوح به ما عطا بفرما . اجماعا بلند بگوئید آمین
    جهانگیر ایزدپناه

  3. 0

    باسلام و عرض تبریک به مناسبت حلول ماه مبارک رمضان

    پایگاه تحلیلی خبری هشدارنیوز با رویکردی جدید در فضای مجازی سعی در هشیاری افزایی و تقابل با هجمه جبهه فرهنگی استکبار دارد.
    بدین وسیله اعلام همکاری از قبیل تبادل بنر و لینک و پیوند و هرگونه همکاری دیگر می نماید.
    پیشاپیش از همکاری شما سپاسگزاریم.

    http://www.hoshdarnews.ir

  4. 0

    پیام تبریک ایل بزرگ برایی به مناسبت انتصاب نماینده ولی فقیه دراستان کهگیلویه وبویراحمد
    ” یرفع الله الذین آمنوا منکم و الذین اوتوا العلم درجات و الله بما تعملون خبیر ” (مجادله ، 11)
    حضرت حجة الاسلام والمسلمین حاج آقا سید شرف الدین ملک حسینی (اطال الله بقائک )
    نوید مسرت بخش انتصاب شایسته حضرتعالی از جانب مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای (مدظله العالی ) بعنوان نماینده معظم له در استان ، موجب مباهات و شادمانی برای مردم عزیز و ولایت مدار استان کهگیلویه وبویراحمد گردید .
    ضمن گرامیداشت یاد و خاطره والد مکرم و معظم جنابعالی و آرزوی علو درجات برای آن مجاهد فقید ، این انتصاب را ( ذلک من فضل الله ) که نشان از توانمندی ، بضاعت علمی و عملی شما می باشد ، صمیمانه تبریک عرض می نمائیم .
    بطور یقین تفویض چنین مسئولیت خطیری بر دوش عالم فرزانه و فاضلی چون شما ، مصداق آیه شریفه ( ان الله یامرکم ان تودوا الامانات الی اهلها ) می باشد .
    رجاء واثق داریم شروع فعالیت شما دراین مسئولیت بزرگ که مصادف با پیشواز سال فرخنده فال و آغاز بهار طبیعت است ، نوید بخش آینده ای روشن و منشاء خیرات و برکات برای امت اسلامی و بالاخص مردم استان خواهد بود .
    امید است با اتکال و استعانت از خداوند متعال و تحت عنایات بی بدیل حضرت بقیه الله الاعظم (عج) بر ادامت خیرات و اقامت طاعات ، تحت ولایت حضرت آیت الله خامنه ای (مدظله العالی ) موفق و موید باشید .
    ” والله ولی التوفیق ”
    ایل برایی ( روستاهای تنگ رواق ، برایی ، تمنک ، شبلیز ، آب زالو ، آب گرمک ، دروهان ، نقاره خانه ، فیض آباد بختیاری و براییهای مقیم یاسوج )

  5. 0

    متن نظرسلام همکار گرامی “پایگاه خبری تحلیلی اصفهان” با عنوان http://www.isfahanpress.ir به عنوان رسانه ای با محوریت ” اخلاق، امید، آگاهی ” و با مد نظر قراردادن رسالت رسانه در راستای ارائه ” کلام صادقانه، نگاه منصفانه” راه اندازی گردید.لذا ضمن اینکه از شما دعوت می کنیم بازدیدی از این سایت داشته باشید تقاضا داریم لینک سایت http://www.isfahapress.ir را در بخش “پیوندها” ی سایت خود قرار دهید.ضمن سپاس از این حمایت فرهنگی و رسانه ای سایت وزین شما، تقاضا داریم در صورت موافقت پس از ثبت، مراتب را به بخش تماس با ما پایگاه خبری تحلیلی اصفهان اعلام فرمایید تا متقابلا عنوان سایت شما در این بخش قرار گیرد.با سپاس فراوان از شما

  6. 0

    متن نظرآقایان شرکت نفت لطفا اشتباه مسیولان اداره کار رو تکرار و ادامه ندهند.به خدا زشته 1 رییس 1 نامه اداری رو نتونه درست ترجمه و اجرا کنه

  7. 0

    سلام.به کمکتون نیاز داریم کمک کنید.توی روز روشن دارن حق ما رو بایمال میکنن.سال 90 شرکت نفت گچساران ازمون استخدامی داشت و تعدادی آزمون دادیم و 72 نفر قبول شدن و چند روز قبل که جهت تکمیل برونده رفته بودیم متوجه شدیم که عده ای رو که شرایط سنی مناسب جهت ثبت نام نداشته اند را ثبت نام کرده اند و مسیولان شرکت نفت این اشتباه بزرگ را به اداره ی کار نسبت میدهند که حق هم دارن ولی اکنون که این اشتباه چه عمدی و چه سهوی آشکار شده هیچ اقدامی جهت جلوگیری از این خطا نکرده اند و میخواهند راه اشتباه را ادامه دهند و چشمشون رو بر حقیقت بسته اند.این هفته جمعه 19/8/91مرحله دوم امتحانه لطفا کمک کنید تا جلوی این کار رو بگیریم تا کار به جاهای باریک نکشه و حق به حقدار برسه

  8. 0

    درود
    با عرض تبریک روز خبرنگار به شما و تیم خبری.
    یک نسخه از پیام نماینده مردم شریف گچساران و باشت به مناسبت “روز خبرنگار” ارسال می گردد.
    در صورت صلاحدید منتشر گردد.
    با تشکر
    سایت ارتباطات مردمی غلامرضا تاج گردون
    —————–
    ن والقلم و ما یسطرون
    هفدهمین روز مرداد از راه رسید تا برخلاف روزهای پیشین که خبر را خبرنگار می آورد، این بار این خبر باشد که خبرنگار را با خود می آورد و این روز یادآور شهادت استاد محمود صارمی خبرنگار ایرنا در افغانستان، به دست کوردلان طالبان است.
    این روز، یادآور زحمات قشری است که شاید بتوان گفت که هیچگاه نتوانسته ایم آنطور که باید قدردانش باشیم و این روز بهانه ای است تا با تبریکی مختصر به جامعه خبری کشورمان، دست آنها را به گرمی بفشاریم و به پاس قلم زنی هایشان در راه آبادی دیارمان، به احترام شان برخیزیم.
    و اما، خبرنگاری اساسا و اصولاً در جامعه ما یک رسالت محسوب می شود و صرفاً نه به عنوان یک شغل، چرا که نظام ما یک نظام ارزشی بوده و در این راستا، شایسته است تا گفته گهر بار امام راحلمان را در دلهای مان زنده نگاه داریم ، که فرمودند:
    “… و باز می گویم توجه داشته باشید که همه ما در محضر خدا هستیم، اینجا محضر خداست. آنوقت که قلم در دست می گیرید و می خواهید بنویسید بدانید که فکر شما، زبان شما، قلب شما، قلم شما همه در محضر خداست…”.
    ارائه اطلاعات صحیح به منظور دستیابی و دسترسی به واقعیات محیط اطراف، با وجود عوامل گوناگونی که در فرایند انتقال و تبادل اطلاعات، از رویداد تا خواننده وجود دارد، کار ساده ای نیست و این مهم، رسالت کاری یک خبرنگار را بیشتر نمایان می سازد.
    امید است که در چارچوب قانون اساسی و با حمایت بیشتر از خبرنگاران، به رکن چهارم دموکراسی معنای بیشتری ببخشیم، و همگان در راه آبادی دیارمان قدمهای مان را استوارتر برداریم.ان شالله.
    وکیل مردم
    غلامرضا تاج گردون

  9. 0

    به بهانه خانه مطبوعات: خوشا بحال امین کمالوندی
    سجاد محمدی: پیش از نوشتن این مطلب روز شهید صارمی یعنی روز خبرنگاران واقعی را به عرصه اطلاع رسانان تبریک گفته و آرزومندم سال دیگر نیز مانند دیروز اما بدون حواشی دیروزی شاهد برگزاری این روز باشیم.
    دیروز من تنها به دعوت یکی از دوستان قدیمی رسانه ای وارد سالن برگزاری انتخابات خانه مطبوعات کهگیلویه و بویراحمد شدم تا شاهد برگزاری رخدادی مهم در امر آگاهی بخشی باشم.
    انتخابات این خانه با جار و جنجال ها ، بگیر و ببندها ، درگیری ها و خنده ها به پایان رسید اما صدای منتقدان برگزاری انتخابات در نزد مدیرکل 35 ساله خام و بی تجربه مدیریتی فرهنگ و ارشاد اسلامی کهگیلویه و بویراحمد برغم تمامی اصول اساسنامه ای ره بجایی نبرد و وی تنها به انتقادات، پاسخ های نامربوط و نامشخص می داد.
    بطور مثال در بخشی از زمان رای گیری یکی از ناظران انتخابات یعنی ” آقای علیبازی ” این سوال را طرح کرد که دوستان ، آقای دانشی تنها کاندیدای سرپرستی روزنامه های کشوری است و اگر یک رای هم بیاورد عضو خانه مطبوعات است؟ برخی از همان ابتدا اعلام مخالفت با نامزدی ایشان داشتند و در نهایت از مسوولان فرهنگ و ارشاد اسلامی استان که آن زمان آقای کمالوندی مدیرکل هم حضور داشت سوال شد که نظرشما چیست؟ آقای کمالوندی و برخی از همکارانش گفتند: ” 50 بعلاوه یک ” یعنی آقای دانشی می بایست نصف آرای رای دهندگان بعلاوه یک رای بیشتر را بیاورد تا عضو خانه مطبوعات شود.
    انتخابات برگزار اما انتقادات متعددی از ورود آقای کمایی که من تا بحال ایشان را در حرفه خبرنگاری ندیده ام و آنچه که از ایشان می دانم این است که وی برخی از نشریات محلی را در یکی از پاساژهای میدان هفت تیر یاسوج طراحی می کند وجود داشت و منتقدین می گفتند وی نیز براساس اساسنامه نمی تواند از سوی یک سایت محلی نامزد انتخابات شود و آرای ایشان نیز باطل است.
    ” کمالوندی ” در محل سخنرانی راجع به این نامزد هم گفت تا 10 روزآینده باید نتیجه آرای آقای کمایی از سوی ناظران برانتخابات بررسی و اعلام شود.
    بهرحال قصد طولانی کردن نوشتار خود را ندارم اما دوستان عزیز من نه خبرنگارم و نه حوصله کار خبری را دارم اما شهروندی علاقمندم و برخی اوقات مطلب می نویسم و جریانات دیروز را که دیدم حیفم آمد ننویسم.
    البته قصد نداشتم زیاد به این موضوع بپردازم اما نوشتار آقای موسوی نامی که انگار ایشان هم خبرنگار است با عنوان ” منفعت طلبان در خانه مطبوعات به مراد خود نرسیدند ” در همین پایگاه سبب شد چند موضوع را در این نوشتار بیاورم تا دوستان رسانه ای از آن بی بهره نباشند.
    اینکه می گویم آقای موسوی انگار به این دلیل است که اگر ایشان رسانه ای می بودند نباید اینگونه به دوستان و همکاران خود می تاختند البته سر یکی از صندلی های استانداری عکس گرفته و قطعا خبرنگار می باشد.
    اول اینکه خوش بحال ” امین کمالوندی ” با سیاست تفرقه بینداز و حکومت کن که این روزها براسب مراد خود می تازد و کسی هم جلودار برنامه های هزینه برداری همانند جشنواره های بی فایده اش نیست.
    دوم اینکه بازهم خوش بحال ” امین کمالوندی ” که این روزها نگاهی به تقویم سیر نزولی فرهنگ کهگیلویه و بویراحمد در تاریخ این مملکت نمی اندازد و بر شتر آرام در استان ما سوار شده و آب در دلش تکان نمی خورد.
    سوم اینکه سه باره خوش بحال ” امین کمالوندی ” که جانشین مدیری شد که بخاطر اعمال قانون هایش جان همه را به لب شان رسانده بود و اکنون مدیر ناپخته در علم مدیریت اما ماهر در علم سیاست این روزها لبخندهای مستانه سرمی دهد و به ریش این همه روشنفکر و تحصیلکرده هم استانی می خندد.
    چهارم ، ” اخ وخ بخت ما ” که دیروز ” امین کمالوندی ” در یک فضای 20 مترمربعی همولایتی های مرا بجان هم انداخت بخاطر انتخابات خانه مطبوعات و خود از دور نظاره گر اختلاف افکنی های بین همولایتی های من بود.
    پنجم ، دوستان رسانه ای کمی به هوش باشید ، ” امین کمالوندی ” نقشه دیگری اکنون در سردارد و آن اینکه بگوید ” انتخابات تائید و آقای دانشی آرای انتخاباتی اش ” درست است تا فردا که خواست خدمت وزیر عزیزش بیلان کاری دهد باز بگوید کهگیلویه و بویراحمد خانه مطبوعات نداشت و من از ” لرستان ” رفتم و برای آنان خانه تشکیل دادم و از سویی نیز در روز انتخابات خود به خبرنگاران گفت که آرای نصف بعلاوه یک تنها راه ورود آقای دانشی به خانه مطبوعات کسب نیمی از آراء بهمراه یک رای بیشتر است.
    وعده وی در مورد آقای کمایی محقق نشده و باید دید اعضای ناظر برانتخابات چه نظری خواهند داد.
    براساس اطلاعاتی که دریافت شده منتقدان مصمم بر نظر خود هستند و ” امین کمالوندی ” خوشحال این روزها نیز در تلاش بر آن رفتار تفرقه بینداز و حکومت کن است.
    درهرصورت اگر خانه انتخابات تائید شود بنفع ” امین کمالوندی ” است تا نزد بزرگان همانند جشنواره های بی سودش عبای خدمت پهن و تاکید کند که وی فلان نموده و بهمان کرده.
    آرای کسب شده ” آقای دانشی ” خلاف قانون انتخابات و اساسنامه است و تا جائی که ما در اساسنامه خواندیم ایشان باید حائز اکثریت آراء یعنی 50 بعلاوه یک همان که قبل از برگزاری انتخابات ” امین کمالوندی ” گفت باشد.
    اگر خانه مطبوعات تشکیل شود ” والله قسم ” تخلف محرز شکل گرفته و با تفسیر اساسنامه و به ناحق آقای دانشی به خانه مطبوعات کهگیلویه و بویراحمد راه یافته است.
    البته شاید ” امین کمالوندی ” مرد باهوش و زیرک سیاست این روزها ، نیم نگاهی به آینده و حزب متبوع ” سیدعلی محمد دانشی ” داشته و از اکنون بفکر نقش های بعدی باشد.
    خوانندگان گرامی من تنها شاهدی بودم براین انتخابات و قسم می خورم این انتخابات تنها بنا بدلایل سیاسی و زیرک بازی های ” امین کمالوندی ” قابل تائید است و گرنه ” آقای دانشی ” باید براساس قانون ردصلاحیت شود که اگر این کار صورت نگیرد فاتحه مطبوعات را هم ما می خوانیم به احترام مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان.
    دعای امروز ما : خوش بحال ” امین کمالوندی ” که از سادگی همولایتی های من اینگونه براسب مراد می راند و نمایندگان مجلس شورای اسلامی ما نظاره گر بازی های فرمایشی ایشان هستند.”
    پایان پیام

  10. 0

    با سلام
    سایت گردشگری آی تور آماده تبادل لینک با سایتهای خبری استان کهگیلویه و بویر احمد میباشد
    در صورت تمایل ابتدا سایت ما را با نام سایت گردشگری آی تور ثبت و سپس ضمن دعوت نسبت به بازدید از سایت ، نسبت به ارسال لینک اقدام فرمایید
    http://www.ituor.com سایت گردشگری آی تورمتن نظر

  11. 0

    متن نظرسلام عليکم

    اگر موافق باشيد باهم تبادل لوگو کنيم موفق باشيد

    ياعلي
    سنگرنيوز

    قم المقدسه
    http://www.sangarnews.com

  12. 0

    با سلام
    لطفا این مطلب را به عنوان خبر درج کنید
    “عدم پایبندی زارع به امضای خود؛ آیا زارع پیمان شکن است؟”
    مسئله وفای به عهد از مسائل مهم و اساسی به شمار می رود که در دین مقدس اسلام مورد کمال عنایت قرار گرفته است، زیرا اگر بنا باشد به این مسئله اساسی توجه نشود زندگی مردم متلاشی خواهد شد و در اثر بی نظمی و هرج و مرج مردم از یکدیگر سلب اعتماد خواهندکرد و در نتیجه زیربنای روابط اجتماعی سست می شود. وفای به عهد در آیات و روایات بسیاری مورد تأکید واقع شده است.در حدیثی از رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ نقل شده است که فرمود:
    آیه المنافق ثلاثٌ إذا حدیث کذب و إذا وعد أخلف و إذا ائتمن خان ؛ نشانه منافق سه چیز است: دروغگویی، پیمان شکنی، و خیانت در امانت.
    اخیراً در خصوص انتخابات دوره نهم مجلس شورای اسلامی در حوزه بویراحمد و دنا شاهد بودیم که آقای زارع تلاش وافری برای قرار گرفتن در لیست جبهه متحد اصولگرایان از خود نشان دادند. هرچند دکتر هدایت خواه، عضو شورای مرکزی جبهه پایداری بودند ولی آن قدر کاریزمای سیاسی و اصولگرایی ایشان بالا بود که چاره ای برای جبهه متحد باقی نگذاشتند که در این لیست هم قرار بگیرند.
    نکته ای که در اینجا وجود دارد، میثاق نامه جبهه متحد است که توسط آقای زارع هم امضا شده است. در بند نخست این میثاق نامه اشاره شده است: تعهد می نمایم تا هرتصمیمی که شورای جبهه متحد اصولگرایی در استان و کشور، در خصوص نامزد نهایی اصولگرایان برمبنای صلاحیت ها و مقبولیت آنها اتخاذ نماید ، با طیب خاطر بپذیرم.
    این بند بدین معناست که هرکسی که توسط این جبهه به عنوان نامزد نهایی انتخاب شود، توسط سایر افراد امضا دهنده حمایت شده و فرد دیگر از انتخابات انصراف داده و از او حمایت کند که اگر غیر از این معنا بود، نگارش آن بی جهت بود؛ چراکه اگر منظور صرف پذیرش نامزد نهایی به عنوان نامزد مقبول جبهه متحد باشد، با عدم نگارش این بند هم به خودی خود محقق می¬بود و نامزد دیگر امکانی برای مخالفت نداشت. مؤید این تفسیر، نویسندگان آن در شورای مرکزی جبهه متحد اصولگرایان هستند که قائل به این تفسیر بوده و حضرتعالی هم می توانید این موضوع را از آنان بپرسید.
    حال سئوال این است که وقتی آقای زارع این میثاق¬نامه را امضا کرده و به بند نخست آن پایبند نمی باشد، چطور می توان از ایشان انتظار داشت به وعده و وعیدهایی که شفاهاً مطرح می کند، پایبند باشد؟ آیا به غیر از این است که ایشان برای رسیدن به قدرت از هر وسیله ای استفاده می کنند؟ اگر این بند را قبول نداشتند، چرا آن را امضا کرده اند؟ آیا قرار است همه قول های ایشان بر همین روال باشد؟

  13. 0

    خدا وکیلی صدای هزاران کشاورز بیچاره شده براثر سرمازده گی رانشنیدی .اما صدای ان همشهری که خانه اش را بنیاد مسکن گرفته بود شنیدی بابا عجب گوش تیزی داری سردبیر ایل نیوز بی خبرازایل

  14. 0

    مهندس بهرامی
    سالها پیش وقتی به شهرم (یاسوج )می آمدم احساس بی هویتی را در تمام وجود م به وضوح می دیدم ولی حالا دلم هر روز به هوای دیدن پایتخت طبیعت ایران سر به یاد و خاطر تو می نهد .
    سالها پیش در غربت ، غربت شهرم را نمی دانستم چگونه بر زبان بیاورم ولی اکنون با افتخار آریوبرزن را همه می شناسند.
    به پاس همه زحماتت به سویت می شتابم.

  15. 0

    هو المفتاح . . .

    “بیا و گوش بده دردهای پنهان را به ناله‌های دل ما که بی ثمر داریم”

    جناب آقایان نمایندگان گذشته، حال و آینده مجلس!
    احتراما
    با عرض سلام و آرزوی سلامتی و توفیق برای آن جنابان،شما خدمتگزاران نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران به استحضار میرساند با توجه به تلاش ها ،برنامه ها وپیگیری های بی حد وحصر شما که بر مبنای عدالت و حق محوری و رفع مشکلات و موانع توسعه،رفع بیکاری،کمک به خلق محروم و… می باشد که الحق والانصاف همانگونه که از شواهد و قرائن پیداست نسبت به برنامه ها ومواضعتان فراتر رفته وحال که ازکهگیلویه و بویراحمد چنان گلستانی ساخته اید که سودای تغییرنامش به بوستان نیزدارید بر آن شدیم تا ، رنج نامه ای از سوی برخی از مردم شهرسوق به شما تسلیم نماییم تا مشکلات دارالمومنین استان،پیش قراولان انقلاب اسلامی،شهر شهدا ودیار علم و فرهنگ و هنر و ادب را بیش از پیش درک نمایید و برای آن چاره ای بیندیشید.
    همچنان در فکر آن حرفم که گفت
    پیل بانی بر لب دریای نیل
    زیر پایت گر بدانی حال ما
    همچو حال مور زیر پای پیل

    عالی جنابان شریف و محترم از فعالیت های صورت گرفته در خصوص تاسیسات پتروشیمی دهدشت وفروش نفت وگاز گچسارن،بهمئی ولنده درجهت شکست تحریم های نفتی علیه کشور و معادن فسفات چرام وشاهراه ارتباطی جنوب به مرکزکشورکه از۱۰کیلومتری سوق میگذرد و منطقه را به قطب اقتصادی ایران تبدیل نموده مطلع هستیم ، ولی ای کاش در این بین که کل منطقه راچنین ازبیابانی بی آب و علف وبرهوتی که هیچ گونه منابعی نصیبش نشده بود ونفت و گاز و خوراک پتروشیمی و حتی فسفاتش از خوزستان با هزار زحمت تهیه کرده و بدتر از آن خوب میدانیم با چه زحمتی آب کارون را از سربالایی ها وکوههای سر به فلک کشیده خوزستان پمپاژکرده و به مارون رسانده و مارون را از کارون سیراب نموده و بوستانی از رحمت بی دریغتان رابه خاک خشک و سوزان وکویر دهدشت ارزانی نموده اید فکری هم به حال این ۱۰کیلومتر جاده ی سوق کنید.

    نعوذبالله به خاطرجمعیت قریب پنجاه هزارنفری دو بخش سوق و لنده واهمیت گردشگری وتوریستی منطقه وحتی اینکه این جاده جمعیتی قریب به پنجاه هزار نفر را به تنها بیمارستان شهرستان که الحق و الانصاف چنان امکاناتی دارد که گاهی وقتها با پیشرفته ترین مرکز درمانی خاور میانه(بیمارستان رضوی مشهد) اشتباه گرفته می شود ویاحتی اینکه رانندگان در این مسیرچنان محوتماشای آبشارهای مصنوعی مثل همان آبشار بزرگ سوق که یک دهه ای میشود دوستان در شورای شهر و شهرداری سوق محومطالعات کارشناسانه آن هستند ومنظره عظمت پتروشیمی دهدشت ومنابع خدادادی دیگر که نه! همان منابعی که شما زحمت آن را کشیده اید وبه این منطقه ارزانی داشته اید و…شده اند که گاه کنترل وسایل نقلیه خود را از دست داده وبه سادگی آب خوردن سیروسیاحت به دنیای باقی آغاز میکنند نمیگوییم اینها فدای سرتان که نه فدای یک تار موی شما عالیجنابان.ما به خاطر راحتی خودتان عرض میکنیم که هرچهارسال که برای مراسمات فاتحه خوانی راهی این دیار می شویدوکیسه گدایی نه زبانم لال کیسه زر وسیمتان رابرای آرای انتخاباتی حمل میکنید مبادا سر یکی از همین پیچ ها و چاله چوله های این جاده کیسه اتان سوراخ شود و وقتی در حال عبور ازگردنه ی ورودی سوق هستید باد غفلت کیسه اتان را برده و تازه روز پس ازانتخابات متوجه شوید که ای دریغا جا تر است و بچه نیست!
    زبان الکن ما بیش از این طاقت چشیدن طعم این طنزتلخ را ندارد عالی جنابان.به جد عرض میکنیم آقایان نمایندگان مجلس وعده های پوچ وتکراریتان در هر دوره انتخاباتی در این شهر؛ پارتی بازی در ادارات استان و شهرستان؛ قوم وطایفه گرایی برخی از مسئولین استانی و شهرستانی دست نشانده اتان و نرسیدن به مشکلات کمر مردم سوق را خم کرده است.کدام کار عمرانی زیربنایی رادراین شهر درزمان مسولیتتان انجام داده اید؟

    شما که توانایی رسیدن به وضعیت جاده و تنها مرکز درمانی این شهرکه یادگاردوران شاه ملعون و ساخته دست خود مردم بوده را ندارید در زمان مسولیتتان به فکر حل کدام یک از مشکلات مردم سوق بوده اید؟آیا ظلمی بدتر و بالاتر از اینکه این همه افراد تحصیل کرده درمقاطع مختلف دکترا وکارشناسی ارشد که هیچ وقت فرصتی برای تصدی مناصب مدیریتی در هیچ جای استان به آنها داده نشده؟توانایی های این افراد را که نمیتوانید انکار کنید؟تعریف از خود نباشد اما همه مردم استان وهرکسی که درهرسازمان و نهاد واداره ای همکاری سوقی داشته همواره از سوق و فرزندان سوق به نیکی یاد کرده و جملگی اعتراف به توانایی ها و استعدادهای فرزندان سوق درتمامی مقاطع و زمینه ها داشته اند.

    چرا همه نخبه ها وتحصیل کرده های سوق باید راهی شهرها واستان های دیگر شوند؟سوق با این همه توانایی وپتانسیل ونیروی انسانی نخبه چرا از داشتن حتی یک دانشگاه پیام نور هم بی بهره باشد؟سوق بهترین دبیران ومعلمان واساتید را در سطح مراکزآموزشی وآموزش عالی منطقه دارد ولی ازداشتن حداقل امکانات در این زمینه بی بهره است.قطب علمی وفرهنگی استان به خاطرظلم هایی که در حقش شده الان چه وضعیتی دارد؟ سوال اساسی اینکه سوق درزمان جنگ تحمیلی چقدرجمعیت داشته و از این جمعیت چه تعداد جوان؟از گردنه ی سوق که میگذرید تا به سوق برسید تصویر۴۰جوان شهید را تا به حال دیده اید؟خودتان قضاوت کنید ۴۰ شهید جوان نسبت به جمعیت آن زمان سوق.تا به حال ازمشکلات فرزندان و خانواده های شهدای سوق چیزی به گوشتان خورده است؟

    سوق که زمانی تنها پاسگاه انتظامی اش را به خاطر اینکه هزینه اضافی بر دولت تحمیل می کرد تنها به دلیل اینکه هیچ گونه مشکلی در نظم و امنیت شهر وجود نداشت می خواستند برای همیشه جمع کنند و بردارند الان چه وضعیتی دارد؟از وضعیت اینترنت ومخابرات وآنتن های تلفن همراه همان بهتر که حرفی به میان نیاید. چرا ورزشکاران شهر از بی توجهی مسئولین ورزشی شهرستان و استان گلایه دارند؟ چرا مشکلات جوانان و مردم شهر سوق روز به روز بیشتر می شود؟
    آقایان نگذارید در شهر ما که مردمی مذهبی و ولایت مدار دارد این اعتماد عمومی از نظام و مذهب به خاطر عملکرد نا صواب برخی از مسئولان کوته فکر دست نشانده اتان از بین برود.نگذارید ریا و دروغ گویی و رشوه خواری و باند بازی های حاکم بر ادارات منطقه بیش از این شیوع پیدا کند. در غیر این صورت مفاسد اجتماعی و اداری ضربه ای مهلک بر پیکره نظام مقدس جمهوری اسلامی وارد خواهندکرد.

    رسیدگی به مسایل و مشکلات مردم با توجه به آموزه های دینی انقلاب و نظام اسلامی را در برابر توطئه ها مصون و بر اقتدار نظام اسلامی و همراهی مردم با نظام می افزایدپس به ندای اسلام و رهبری توجه کنید و به داد مردم محروم اما غنی از علم و فرهنگ و هنر و…سوق برسید که تا به حال به خاطر حفظ مصالح نظام وشان و ادب وفرهنگشان سکوت پیشه کرده اند .

    خلاصه اینکه تا به حال نه خودمان به فکر خودمان بودیم و حقمان را مطالبه کردیم ، نه مسئولین محلی و شورا و شهرداری مان و نه نمایندگانمان در مجلس . وضعیت امروز قطب فرهنگی ودینی استان هم اینگونه است که مشکلاتشان در حد مشکلات یک روستای دور افتاده …
    فلذا : “ای که دستت می‌رسد کاری بکن پیش از آن کز تو نیاید هیچ کار”

نظر -49 - 0 از 15اولین« قبل بعد  » آخرین 

دیدگاه

طراحی و پیاده سازی توسط شایان سیستم